سلامممممممممممممممممممممممممممممممممم


سلام من بعد از1سال مطلب گذاشت راستی من دیگه تو این وب مطلب نمی ذارم برید به این آدرس

http://tenkerbel.blogfa.com/

وقتی عاشق کسی هستی لازم به آنها اطلاع دهید که چگونه شما را در مورد آنها را احساس کنید، و پیدا کردن یک راه برای ابراز این در شاعرانه و اندیشمندانه ترین راه است و حتی مهم تر است. یک راه بسیار خوبی برای انجام این کار این است برای پیدا کردن نقل قول عشق بزرگ و یا ایجاد برخی است که می تواند شما را در عشق با احساس می چقدر مهم او در زندگی شما. ابراز این احساسات را در یک راه شاعرانه آن چیزی است که شما را مجبور به انجام.

عشق و دوستی از دیدگاه دکتر شریعتی

قسمت اول

و دوست داشتن از عشق برتر است...

دوست داشت از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جاوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست.

 

خسته شدم...

خسته ام میفهمی؟!

خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن.

خسته از منحنی بودن و عشق.

خسته از حس غریبانه این تنهایی...

بخدا خسته ام از این همه تکرار سکوت...

بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ...

بخدا خسته ام ازسقوط...

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم امید گرچه پایان راه را نمیدانم

   هر شب وقتی تنها می شم حس می کنم پیش منی

        دوباره گریه ام می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

با این که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

   بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم

             اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم

قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من

شبهای جمعه که می یاد بیای سر مزار من

        دوباره باز یاد چشات زمزمه نبودنم

          ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت

دستای نامردم شهر چرا ازم ربودنت

               قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من

         شبهای جمعه که می یاد بیای سر مزار من

به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

        دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

        دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم



یلدا


شبی که


نفس های بی وزنی شعرم


به شماره افتاد


بغض غزل


قافیه در قافیه


به روی برکه شکسته شد


من


و نگاهم…


به انتظار صبح شدن یلدای چشمانت


چله نشین شدیم…


وقتی…

عکسی درون آینه به من گفت:

تو همیشه محکومی به ماتم

 

فقط آینه اتاق من چین های تنهایی چهره ام را نشانم می دهد…

تنها آینه اتاق من غمگین تر از من است…

 

امروز و روز پیش خیلی بیش از همه روزهایم درمانده ام….

یک غمباد مثل خوره به جانم افتاده…

 

چشم هام برق نومیدی دارند…

چند شبی است گلویم عجیب میسوزد…

تارهای صوتی گوش هایم فقط در شنیدن حادثه های تلخ حساسند…

 

به کجا می روم؟!

نمی دانم…

راستی خدا! چند روز دیگر مانده تا رخت سپید مردگان تن پوش همیشگی ام شود؟

حوصله زنده ماندن را ندارم…

سکوتی بلند……….
 

در امتداد این نگاه نشسته است.
 

یاد تو
 

چون هراسی سرد
 

مجمر وجودم را در بر گرفته است
 

من و این شکوه نگاه تو
 

تو و این نگاه ،بر نگاه خسته ام
 

نگیر نگاهت را
 

از من…….

ز ناله ی قطره ای که در جوی اب غرق می شود

 

دلم گرفته است.

 

اری دلم گرفته است

 

چرا که شعر باران

 

برایم کودکانه گشته است

 

و نوای نمناکش را فراموش کرده ام.

 

من صدای ورق های شعر تو

 

من صدای رعد

 

خاطره ها نوشته ام

 

و در کلاس عصر

 

توی دفتر سیاه چه غصه ها خورده ام.

 

و حالا…دلم گرفته است.

 

به صورتم ببار

 

به نداری های کودکانه ام ببر

 

به اشک های سرد!قلمرو عقده ها و ابرو

 

و سکوت پر از نگفته های کودکی.

 

هنوز هم نگفته ام چه ها گذشت…!

 

دلم برای خویش نه

 

برای ان صدا و طعم قطره های تو

 

و اینکه جوی اب کنارم نمی دود

 

گرفته است.

عکس عاشقانه...باران
هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم ...
تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار لحظه های ابری ام کردی، و من ...
هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با قناری ها آواز عشق سر می دهم ...
 

آن زمان که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از دل پر درد یاس نداشت
باید اینجور نوشت ...
هر گلی هم باشی ، چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست...

خیلی وقته مطلب نگذاشتم حالا می خوام منفجر بشم

بیزارباش ازمعشوقی که اسم هرزگی هایش رابگذارد ازادی

اسم نگرانی هایت رابگذارد گیردادن

وبرای بی تفاوتی هایش اعتمادداشتن به تو رابهانه کند...

تاهنعاهنعام.تنم

یه ترانه بوی دریا

یه ستاره توی ایوون


یه نفس هوای خونه


یه اذان ته خیابون


من تموم خاطراتم


کنج یک کاسه ي آبه


زنده میشه باز دوباره


مثل شیرینی خوابه …


وقتی که دلم میگیره


از تو پنجره نگام کن


با نگاه پشت شیشه


از ته دلت دعام کن
 

منم

 

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه می جویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه می گویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم

تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی

ببینم من تو را از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود

آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت، خالقت

اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام

آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم,شروع کن

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد...

 

 سهراب سپهری

من ارامم

 من آرامم!

       
 هم جنس ِ نگاهت ٬
               
  هم رنگ ِ دستهایت !
                      
  گاه سرخ و گاه گاهی سبز ...
 
مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال ...
         
 
  دستهایت اینجاست !
               
   نگاهت ٬ صدایت ٬خنده ات !
                        
  دیگر چه میخواهم ؟
                                
  هیچ !
 
 
  دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ای !
            
              
  نگاهت را در نگاهم و خیالت را در خیالم ..
 
                                  
 . و من ٬ آرامم ! آرام تر از همیشه

ای دل

من دلم می خواهد
 
ساعتی غرق درونم باشم!!

عاری از عاطفه ها
 
تهی از موج و سراب
 
دورتر از رفقا…
 
خالی از هرچه فراق!!

من نه عاشق هستم ؛
 
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من دلم تنگ خودم گشته و بس…!

...................

 

زن که باشی،

عاقبت یک جایی، یک وقتی به قول شازده کوچولو

دلت اهلیهِ یک نفر می شود!...

و  دلت،

برای نوازش هایش تنگ می شود؛ حتی برای نوازش نکردنش!

تو می مانی و دلتنگی ها،

تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تندتر می تپد. سراسیمه می شوی،

بی دست و پا می شوی، دلتنگ می شوی،

دلواپس می شوی،

دلبسته می شوی؛

و می فهمی،

نمی شود "زن" بود و عاشق نبود...

چگونه تکه تکه های سهمم از تو را
کنار هم بگذارم؟
چگونه بسازمت؟

آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !! ...
فــــــــقط ...
دیـــگر
ســـــــــــــــــــــاکت
میشـوند ...
هـمین....!

کدومش خوشگل تره



از دستش نده

عکسهای عشقی

 

نظر یادت نره

این عکس

 

اخبار جدید جاستین بیبر 

 

اخبار جدید جاستین بیبر 

 

اخبار جدید جاستین بیبر 

 

 

اخبار جدید جاستین بیبر 

 

اخبار جدید جاستین بیبر 

 

 

اخبار جدید جاستین بیبر

 

 

 

...................

http://irane.persiangig.com/image/An_Autumn_Beauty.png

پاییز خواهد آمد


باد خاطرات دوران تحصیلت را برایت برگ برگ خواهد کرد.


وتو در اوج لبخند ها

به گذشته ات حسادت میکنی....

...................

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق ، آنها را تغییر نمی دهد ...

خدا.................

من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم يه بار ديگه تموم بنده هام رو ميشمردم ببينم که يه وقت يکيشون تنها نمونده باشه و هواي دو نفره ها رو اونقدر 
به رخ تک نفره ها نمي کشيدم........

سکوت

بگذار س - ك - و - ت قانون زندگى من باشد ...

وقتى واژه ها درد را نمى فهمند.

ای دنیا.............

آمده بودم بگويم اين دنيايي که ما را در خودش دو دستي نگه داشته، درست و حسابي بلد نيست خوش‌بخت‌مان کند. ما هي خوش‌خيالانه نشسته‌ايم عمرمان بگذرد بگذرد تا بالاخره يک روزي خوش‌بخت شويم، اما نمي‌شويم که. خوشبختي مال قصه‌هاست. ما آدم‌ها فوقِ فوقش مي‌توانيم ‌گاهي احساس خوش‌بختي کنيم، همين.

تلخ......................

تلخ ترین چیز دل بستن به نگاهی است که هرگز به تو تعلق ندارد...

گاهی......

گاهی فرار می کنم

از فکر کردن به تو ..

مثل رد کردن آهنگی که

خیلی دوستش دارم ..